به نام خداوند بخشنده ی مهربان

سپاس خداوند جهانیان را و درود بر سیدنا محمد راستین وعده ی امانت دار. خداوندا ما را از تاریکی های نادانی و توهم به نور معرفت و دانش بیرون ببر و از شهوات به سمت بهشت قرب الهی خارج نما.

کار نیک:

برادران گرامی با درس نوزدهم از درس های حقایق ایمان و اعجاز علمی و هم چنان در مبحث حقایق بزرگ ایمان در خدمت شما هستیم.
در درس های گذشته از قرآن کریم سخن گفتیم و امروز از کار نیک سخن می گوییم وناگزیر باید یک مقدمه برای تبیین برخی از حقایق اساسی زندگی مومن ارائه دهم.

پایبندی بر دستور خداوند یکی از بزرگترین پایه های ایمان:

برادران، دولت هزاران اداره دارد. ولی می توانیم بگوییم: قوه ی مقننه، مجریه و قضائیه وجود دارد.
هزاران نوع مواد غذایی وجود دارد: مواد قندی، چربی، پروتئین.
نظرتان درباره ی ایمان بزرگ، دین پایدار و بسیار گسترده چیست؟ می توان بر پایه های بزرگی که اصل ایمان هستند، تکیه نمود؟ اینجا پرسشی پیش می آید، هزاران حکم شرعی، صدها هزار کار نیک به عنوان اجزا و بخش های دین بزرگ محسوب می شوند. اما آیا می توان آن را در ستون های بزرگی خلاصه نمود؟ این پرسش است. مساله ای اجتهادی است. اما خداوند آگاه تر است.
ما پایه ی اول را داریم که اگر نباشد نمی توانیم میوه ای از میوه های دین را بچینیم و آن پایه، پایبندی است. پایبندی باید نباید دارد. می گویند: دروغ نگفتی، تقلب نکردی، غیبت نکردی، مال حرام نخوردی، پایبندی صبغه ی نفی دارد. یعنی پایبندی به معنای خودداری است. پس یکی از بزرگترین پایه های ایمان به شمار می رود. یا یکی از بزرگ ترین ستون های ایمان این است که بر اساس دستور الهی استوار باشی و تا زمانی که بر اساس دستور الهی استوار نباشی امید نداشته باش بتوانی از میوه های این دین چیزی را بچینی. وقت بگذار. اگر پایبندی نباشد تو چه کار می کنی؟ فرهنگی وجود دارد. تو دارای فرهنگی اسلامی هستی. شاید با احساسات اسلامی هستی. شاید با اراده های اسلامی باشی. شاید با پس زمینه های اسلامی همراه باشی. وشاید با سابقه ی اسلامی باشی و با احساسات و آرمان ها و زینت ها وکمان ها و تصاویر اسلامی باشی. چنان که دیگران درک می کنند اسلام تبدیل به یک میراث وفرهنگ شده است. به تو می گویند: با فرهنگ اسلامی چنین وچنان.

کسی که دستور خدا را خوار کند، خدا او را خوار می کند:

برای این پرسش بزرگی که قلب را به جوش می آورد:

(( وَلَا يُغْلَبُ اثْنَا عَشَرَ أَلْفًا مِنْ قِلَّةٍ ))
((دوازده هزار نفر بـه خـاطر کـمی مـغلوب و شکست خورده نمی‌شوند ))

[ ترمذی ازابن عباس ]

مسلمانان یک میلیارد و پانصد میلیون نفر اند. نه از بابا بدبینی ولی یک حقیقت تلخ هزار بار از یک خیال آرامش دهنده بهتر است. یک میلیارد وپانصد میلیون نفر ولی پرچمشان بالا نیست. و امورشان را خودشان اداره نمی کنند و هیچ اهمیتی ندارند. و دشمنانشان هزاران راه برای استعمارشان دارند. اگر کسی به من بگوید: دلیل چیست؟ می گویم: رئیس جمهور آمریکا به کشور ما آمد. و یکی از موارد دیدار سه گانه اش دیدار با خانواده ی اسرائیلی در غزه بود. در حالی که یازده هزار و هشتصد اسیر فلسطینی مسلمان نزد یهودیان اند آیا آنان انسان نیستند؟ کسی که با تاخیر از منطقه دیدن می کند و به دیدار خانواده ی یک اسیر می رود و به یازده هزار وهشتصد اسیر هیچ اهمیتی نمی دهد. من بدبین نیستم. اما این یک حقیقت است. چگونه تاویل کنیم؟

(( وَلَا يُغْلَبُ اثْنَا عَشَرَ أَلْفًا مِنْ قِلَّةٍ ))
((دوازده هزار نفر بـه خـاطر کـمی مـغلوب و شکست خورده نمی‌شوند ))

[ ترمذی ازابن عباس ]

در حالی که مسلمانان یک میلیارد و پانصد میلیون نفر اند. نه از باب بدبینی ولی یک حقیقت تلخ هزار بار از یک خیال آرامش دهنده بهتر است. یک میلیارد وپانصد میلیون نفر ولی پرچمشان بالا نیست. و امورشان را خودشان اداره نمی کنند و هیچ اهمیتی ندارند. و دشمنانشان هزاران راه برای استعمارشان دارند. بنابراین واقع بین باشید. انتظار نداشته باشید بدون استوار بودن براساس دستورات الهی میوه ای از میوه های این دین بچینید. دین بدون پایبندی یک فرهنگ است. درباره ی فلکلور به شما می گویند: فلکلور اسلامی، و خدایی که هیچ معبودی جز او وجود ندارد. قرآن کریم در فرانسه به عنوان فولکلور اسلامی خوانده شده است. فلکلور خاورمیانه کلام آفریننده ی آسمان ها و زمین نیست. همان طور که می بینید هیچ پایداری وجود ندارد. دستورات خدا را خوار می شماریم وخدا ما را خوار کرده است؛ زیرا وقتی مصیبتی بزرگ اتفاق می افتد تنها در صورتی می توانید برای رفع آن اقدام کنید که بدانید مصیبتی واقع شده است. ما در یک بدبختی و مصیبت بزرگ افتاده ایم.

مسلمانان بصورت فردی بسیار برتر وپیروز اند اما به شکل اجتماعی در زمین هیچ اهمیتی ندارند:

اولین نکته: تا بر اجرای دستورات الهی پایداری نکنید انتظار نداشته باشید که از میوه های این دین چیزی بچینید. مسجد جامع های بسیار زیبایی وجود دارد. به خدا سوگند مسجد جامع هایی وجود دارد که عقل انسان از آن به شگفت می آید. مسجد جامعی در کازابلانکا بر روی دریاست؛ زیرا سازنده اش کار بنای آن را از این سخن الله الهام گرفته است: وكان عرشه على الماء: و تخت او بر روی آب بود. قصد نموده این مسجد جامع را بر روی آب بسازد. پنجره هایی رو به دریا دارد که آب را از آن می توان دید. مناره اش خود یم مسجد جامع است. من از ان دیدن کرده ام.
هم چنین یک مسجد جامع در قسطنطین است. مساجد جامع بسیار بزرگی اند. زیبایی های بسیار خیره کننده و تکنولوژی مدرن، کنفرانس های اسلامی، تصنیفات اسلامی، شبکه های ماهواره ای اسلامی، سخنرانی های اسلامی، کتاب ها و مجلات فراوانی وجود دارد. اما امت مسلمانان بی اهمیت اند. مسلمانان به صورت فردی بسیار پیشرفته اند. در شیکاگو می گویند: بزرگترین ساختمان شیکاگو طراحی یک مهندس مسلمان است.
می گویند: رئیس انرژی هسته ای در آمریکا مسلمان است. مسلمانان بصورت فردی بسیار پیشرفته اند اما به عنوان یک امت هیچ اهمیتی در روی زمین ندارند. زیرا خلاصه ی کلام این است که: دستورات خدا را خوار شمرده اند وخداوند آنان را خوار کرده است. اما گره به دست خودمان باز می شود. و توپ در زمین ماست:

﴿ وَإِنْ تَعُودُوا نَعُدْ ﴾
﴿ و اگر [به جنگ] برگرديد ما هم بر مى‏ گرديم ﴾

( سوره انفال/19 )

خداوند صحابه خداوند ما هم هست و کسی که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و یارانش را یاری فرمود ما را هم اگر برگردیم، یاری می رساند.

كليات ایمان:

1 – پایبندی بر اطاعت از الله:

بنابراین اولین پایه، واز اولین کلیات ایمان این است که بر اساس دستورات الهی استوار گردیم. رنگ چهره تان مهم نیست مهم پایداری وصبر شماست. من کسی را که ظاهر دینی پر سر وصدایی داشته باشد و مواد سرطان زا در صنایع غذایی مواد غذایی بکار ببرد تا سود بیشتری کسب کند، نمی خواهم بلکه اکنون من تحمل انسانی که دروغ بگوید و در صف اول نماز بایستد را ندارم.

مومن دارای رتبه ی اخلاقی، علمی وزیبایی است:

واژه ی مومن بسیار والاست یعنی از میان اصطلاحات بشر رتبه ی والایی دارد وقتی می گویید: دکتر یعنی کسی که می خواند و می نویسد و دارای مدرک عالی است. لیسانس دارد. دیبلم دارد و کارشناسی ارشد و دکترا در اختیار دارد. کتاب هایی دارد و آثار علمی از خود به جا گذارده است. در دانشگاه تدریس کرده است. استادانی داشته است. به محض گفتن واژه دکتر تمام این معانی ممکن است به دنبال آن بیاید.
اکنون اگر بگویی: مومن. مومن یک رتبه ی اخلاقی است. مومن دروغ نمی گوید. خیانت نمی کند. کینه نمی ورزد. از روی آوار مردم به بزرگی نمی رسد. از مردم سوء استفاده نمی کند. خود را از آنان برتر نمی داند. حداقل مومن راستگوست. امانت دار است. پاکدامن و بخشنده و متواضع است. مومن یک رتبه ی اخلاقی است. مومن یک رتبه ی علمی است. خداوند را شناخته و راز وجود خود را دریافته است. هدف از خلقتش را می داند.می داند از کجا آمده وبه کجا می رود و چرا آمده است؟ سزا و ناسزا را می داند. جایز و ناجایز را می داند. حلال وحرام را می شناسد. فرایض را در می یابد. محرمات را می داند. سنت ها و مستحبات و مباح ها را می شناسد. وی با اخلاق مداری متمایز می شود. امتیاز او این است که دارای سلایق زیبایی شناسی بسیار زیبایی است. واژه ی مومن رتبه ی بسیار والایی است.

تقلید کورکورانه از غرب در همه چیز:

تقریبا یک سال پیش یا بیشتر یک خواهر محترم با من تماس گرفت. و موضوعی مشخص را برای بررسی برایم ارسال داشت. پسرش آن را در مسجد نزد من آورد. به شلوارش که نگاه نمودم قلبم را درد گرفت. سه سوراخ بسیار بزرگ در آن بود. معنایش این بود که خانواده اش بسیار فقیر اند. جوانی که در آغاز زندگی شلواری بپوشد که سه سوراخ بزرگ دارد. به خدا سوگند دفتر کوچکی همراه داشتم نوشتم. و به استرالیا سفری داشتم و با خودم گفتم وقتی برگشتم برای این جوان لباس های جدیدی تهیه می کنم. به استرالیا سفر کردم. یکی از برادران ثروتمند مرا به افطاری دعوت کرد و در لباس فرزند او نیز سه سوراخ دیدم. اما این یک مد بود:

(( حتى لو دخلوا جحر ضب لدخلتموه ))
((اگر آنها وارد سوراخ سوسماري شده باشند، شما نيز وارد خواهيد شد))

[حاكم از ابو هريره روایت کرده است ]

بنگرید به تقلید، آخرین چیز این است که: باید شلوار پاره پاره و دارای سوراخ باشد و پینه هایش جدیدترین مد محسوب می شود. پینه ها وسوراخ هایی در کنار هم دیده می شود. یا بندهایی از شلوار آویزان و بر روی زمین کشیده می شود. این گونه تربیت شده ایم. این مد. ما امتی هستیم؟ ما شخصیت داریم؟
لباس زنان مسلمان ما را چه کسی طراحی می کند؟ طراح لباس یهود که در فرانسه می زید. کوتاه می شود کوتاه می کنند. بلند می شود بلند می کنند. تنگ می شود تنگ می کنند. ما مقلد هستیم.
من با تندی سخن می گویم مرا ببخشید اما من بسیار درد دارم. امت ما دارای شخصیتی است و هویتی دارد. مسلمان اجازه نمی دهد که یک مجله یا یک طراح لباس قواعد و اصول اسلامی ما را زیر پا بگذارد. پس بزرگترین پایه، اصل و ستون در این دین این است که بر اساس دستورات خداوند استوار باشید. اگر بر این اساس استوار نشدید هرگز از میوه های این دین نخواهید چید و ظاهر تو هرگز تاثیری نخواهد داشت.

انسان نباید بزرگی اش را با گام نهادن بر روی تن دیگران بدست آورد که در این صورت هم در دنیا و هم در آخرت زیان می بیند:

ظاهرتان هرچه باشد؛ چه متدین بلند آوازه و چه شهروند عادی مهم این است که مال حرام نخورید و بزرگی خویش را با سوء استفاده از دیگران و ثروتتان را با فقر آنان بدست نیاورید.
به خدا سوگند باری یکی از پیشکسوتان مسجد در شب نشینی ای نشسته بود- او در خانه ی همسر تُرک خودش ساکن بود- می گفت: قیمت خانه ای که در آن زندگی می کنم هفت میلیون است و وقتی که توانست آن را به هفتصد هزار بگیرد خودش را قهرمان می دانست و در پوست خود نمی گنجید. خانه ای که ارزش مالی اش هفت میلیون بود. همسر ترکش در خانه ی اجاره ای سکونت یافت و وی توانست با روش خاص خودش به هفتصد هزار آن را بخرد و بفروشد.
من یک کلمه می گویم بپذیرید و دلیلش را هم می گویم: وقتی مال حرام می خورید، وقتی مسلمانی را می آزارید و وقتی یک کالای بسیار بد به آنان می فروشید در حقیقت نماز و روزه و حج و زکات عمر خود را بی ارزش کرده اید. دلیل آن: سیده عائشه رضي الله عنها وقتی به یکی از اصحاب گفت: به فلانی بگویید وی جهادش با رسول الله را باطل کرد.
وقت خود را غنیمت بشمار. اگر یک میلیون سخنرانی را گوش دهی و استوار نباشی وپایداری نکنی از تمام این درس ها هیچ سودی نمی بری. اگر میلیون ها درس را گوش دهی ولی پایدار نمانی هرگز میوه های این دین را نخواهی چید. اگر پایداری کنی توفیق یافته ای. روزی پاک وجود دارد اگر پایدار باشی و خانه ای اسلامی وجود دارد و خوشبختی زناشویی وجود دارد و فرزندان پاکی خواهند بود اگر پایدار بمانی. و اگر پایداری کنی احساس خواهی کرد در بالاترین درجه و رتبه قرار داری.
از اولین کلیات که من آن را اصل نمی خوانم تا این موارد با ارکان ایمان قاطی نشود، آن را یکی از کلیات بزرگ دین می نامم و آن پایبندی و استقامت بر اجرای دستورات الهی است.

حقیقت مسلمانان و دلیل بی توجهی الله به آنان:

برادران گرامی، این اندیشه را دانشمندی به نام تستری خلاصه می کند: می گوید: «رها کردن یک دانگ از حرام بهتر از هشتاد حج پس از اسلام است». دانگ یک ششم یک درهم است. درهم یک لیره ی سوری می شود و دانگ بیست قرش محاسبه می شود. دوست دارید برایتان داستانی در چند سطر بیان کنم که حقیقت مسلمانان را خلاصه بگوید و اینکه چرا خداوند آنان را رها کرده است؟ پیشوایی در لندن می زیست. به توابع لندن منتقل شد. به منچستر رفت. مجبور بود هر روز بر خودرویی با یک راننده سوار شود. باری بر خودرو سوار شد وبه راننده یک اسکناس بسیار درشت به میزان بیست جنیه داد. راننده بقیه ی پول را به او داد و او شمرد. ولی پول بیست سنت بیشتر از حد معمول بود. این پیشوا با خودش گفت: این مبلغ اضافی را هنگام خروج از تاکسی به راننده بر خواهم گرداند. اما وقتی نشست وسوسه ی شیطان به سراغش آمد. گفت: این شرکت بزرگی است و در آمدش نجومی است و این مبلغ نزد من بسیار اندک است و من بدان بسیار نیاز دارم ونباید آن را پس دهم. وآن را نهان کرد. اما به نظر می رسید پرهیزگاری اش بر عقلش غلبه داشت. اما نتیجه این شد که پیش از پیاده شدن بدون انکه بفهمد دستش را در جیبش کرد و مبلغ اضافی را به راننده داد. راننده لبخندی زد و گفت: آیا تو پیشنماز این مسجد نیستی؟ گفت: آری. گفت: به خدا سوگند دو روز پیش با خودم گفته بودم بیایم و نزد تو خداوند را پرستش کنم ولی خواستم پیش از آنکه نزد تو بیایم وایمان بیاورم تو را بیازمایم. وی بیهوش شد؛ زیرا پی به بزرگی گناهی برد که می خواست مرتکب شود. اگر این مبلغ را به راننده بر نمی گرداند آن راننده از خواب غفلت وبی دینی بیدار نمی شد. گفت: خدایا نزدیک بود تمام اسلام را تنها به بیست سنت بفروشم.
و اکنون صدها هزار مسلمان و میلیون ها مسلمان هستند که تمام دین خود را و آخرتشان را با نیرنگ وفریب با خوردن مال حرام و با غصب خانه و شرکت، می فروشند. چه بگویم؟
در غرب کسی که کار نداشته باشد حقوق ماهیانه وخانه می گیرد. این حقوق هزار وسیصد یورو می باشد. و اگر فرزندی داشته باشد هر پسرش سیصد وسی یورو می گیرند و خانه ای با امکانات آب وبرق رایگان در اختیار او قرار می دهند و نیز بلیط هواپیما به او می دهند که هر سال یک بار خانواده اش را ببیند. و اگر ادعا کند که حقوقش را از دست داده است جایگزین آن را به او می دهند و اگر بگوید یخچال نامناسب است پول یک یخچال را به او می پردازند. نظام آنجا این گونه است. اما اگر همسرش را طلاق دهد یک خانه ی دیگر به او می دهند که یکی از او ویکی از همسر مطلقه اش باشد. یک زندگی برای او ویکی برای مطلقه فراهم می کنند. مسلمان را می بینید که برخلاف نظام عمل می کند. ادعا می کند که درآمدی ندارد و برای خود و هر کدام از فرزندانش یک کالا می گیرد و خانه و اب وبرق دریافت می کند. سپس اگر بدانند همسرش را طلاق داده یک خانه ی دیگر به او می دهند. او همسرش را طلاق صوری می دهد و خانه ی دوم را می گیرد. آلمانی ها تمام این دروغ را می دانند اما هیچ نمی گویند؛ زیرا نیروی کار می خواهند. با اینکه به ما دروغ می گویی اما ده فرزند برای ما بیاور، تو را می پذیریم. آیا تصور می کنید ممکن است مردم آلمان پس از دیدن این اخلاقیات به اسلام بگرایند؟ محال است. دروغ دروغ می آورد وفریب فریب در پی دارد.

پایداری وپایبندی عین بزرگواری است:

تا بر دستورات الهی پایبند نباشی هرگز از میوه های این دین نخواهی چید. وهیچ کس به سخنان تو گوش نخواهد داد اگر خود به دستورات الهی پایبند نباشی. استقامت و پایبندی عین شرافت است. با چشم وسر پایبند باش. پایبند باش تا مزه ی نماز، زکات، حج، روزه را بفهمی. پایبند باش تا در خانه خوشبخت باشی. پایبند باش تا فرزندانی صالح نصیب تو شود که بر اساس اطاعت از خداوند آنان را پرورش دهی. پایبند باش تا در زندگی پیروز باشی. پایبند باش. به خدا سوگند این معیار را به شما عرضه می دارم: اگر استقامت وپایبندی کردی ونگفتی که من خوشبخت ترین انسانم پس باید در پایبندی ات شک کرد. تو با آفریننده ی جهانی. با کسی که تمام امور به دست او ست. با کسی که اگر بگوید باش هست می شود. و اگر بگوید نباش از بین می رود. با قادر مطلق و بی نیاز مطلق و عالم مطلق هستی. اگر خدا با تو باشد پس چه کسی می تواند بر علیه تو باشد؟ و اگر خداوند بر علیه تو باشد چه کسی می تواند تو را یاری دهد؟
اگر نگویی من خوشبخت ترین انسان روی زمینم چون خدا را شناخته ام و بر دستورات او پایبند بوده ام باید در ایمان تو نقص باشد. این پایبندی برای این است که وقت وتلاش خودمان را بهینه کنیم و کارهای ما براساس نقاط مثبت باشد وناگزیر باید بر دستورات الهی پایبند بود:

(( ترك دانق من حرام خير من ثمانين حجة بعد الإسلام ))
((رها کردن یک دانگ از حرام بهتر از هشتاد حج پس از اسلام است))

پایبندی انسان را به سلامت می رساند نه به خوشبختی؛ زیرا خوشبختی به بهای بخشش وسخاوت به دست می آید:

اما برادران گرامی، بطور صریح و آشکار پایبندی فقط سلامت و درستی را به ما ارث می دهد. چون مال حرام نخوردی خداوند مالت را برایت حفظ نمود. همسری بر اساس روش الهی برگزیدی؛ بنابراین اختلاف خانوادگی نداری. فرزندانت را براساس اسلام تربیت نمودی فرزندی از تو عاق نشد. پس پایبندی تو را سالم نگه می دارد ولی خوشبخت نمی کند و خوشبختی با بخشش وسخاوت به دست می آید.
مثالی برایتان می آورم: یک رزمنده توانا به یک دسته ی نظامی می پیوندد که در رأس آن سرلشکر ارکان جنگ قرار دارد. این سرباز تنها از طریق سلسله مراتب می تواند با آن سرلشکر ملاقات کند. چراکه پیش تر از او گروهبان یا گروهبان یکم یا استوار واستوار یکم یا ستوان و ستوان یکم قرار دارند تنها در یک صورت و آن اینکه پسر این سرلشکر در حال شنا در شرف غرق شدن باشد و او وی را نجات دهد و سرلشکر هم این را بداند آنگاه بدون اجازه هم نزد او می رود و در کنارش می نشیند و از او پذیرایی می شود و به او می گویند: آفرین بر تو. از این مثال چه می فهمید؟ اگر می خواهی خداوند را خشنود کنی باید کار نیک انجام دهی:

﴿ فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا﴾
﴿ پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد ﴾

( سوره كهف/112 )

و کار نیک همان بهای بهشت است.

2 ـ کلیت کار نیک:

بنابراین:

﴿ رَبِّ ارْجِعُونِ (99) لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا (100)﴾
﴿ مى‏ گويد پروردگارا مرا بازگردانيد* شايد من در آنچه وانهاده‏ ام كار نيكى انجام دهم ﴾

( سوره مؤمنون/100 )

پس از ایمان هیچ کاری برتر از کار نیک نیست. دعوت به سوی خدا، اطعام فقرا، سرپرستی یتیم، تالیف کتاب،انجمن خیریه، خوش برخوردی با افراد پیرامون،نیکی به پدر ومادر، کاری که تو را به خدا نزدیک کند، و هر کاری که باعث خوشبختی دنیوی شود و همه این ها کار نیک است.
پس ما کلیت پایبندی را داریم و کلیت کار نیک و پیش از پایبندی به اوامر الهی وانجام کار نیک به چیزی به نام سلامتی وخوشبختی نیندیشید.

هر روزی که در آن روز بر دانش و ارتباطت با خدا افزوده نشود در آن روز زیان بزرگی دیده ای:

بار دوم: پیش از پایبندی به اوامر الهی و پیش از انجام کار نیک که تو را به خدا نزدیک کند به چیدن میوه های دین نیندیش. نه پایبندی سلامت می آورد و نه کار نیک خوشبختی می آورد. پس اینک دو کلیت داریم که عبارت است از پایبندی و کار نیک:

﴿ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ ﴾
﴿ و کار نیک او را بالا می برد ﴾

(سوره فاطر/10)

به همین دلیل در برخی از دعاهای نبوی آمده است:

(( لا بورك لي بطلوع شمس يوم لم أزدد فيه علماً يقربني إلى الله، و لا بورك لي بطلوع شمس لم أزدد فيه من الله قرباً ))
((روزی که در آن دانشی نیندوزم که مرا به خدا نزدیک کند پس طلوع آن روز بر من مبارک مباد و روزی که در آن به خدا نزدیک تر نشوم بر من مبارک مباد))

[از ماثورات ]

پس هر روزی که در آن بر دانش ما افزوده نشود و به خدا نزدیک تر نشویم این روز برای ما زیان بزرگی محسوب می شود. برادران فراموش نکنید که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وقتی از خواب بیدار می شد چه می گفت؟ می گفت:

((الحمد لله الذي ردّ إليّ روحي ))
((سپاس خداوندی که جانم را به من باز گرداند ))

یعنی به من اجازه داد که روزی تازه آغاز کنم. بسیاری می خوابند و بیدار نمی شوند. وارد خوابگاه می شود اما هنگام صبحانه سراغ او را می گیرند و درب را می گشایند می بینند مرده است. پس انسان وقتی بیدار می شود و می ایستد حرکت وی خوب است با چشم می بیند و با گوش می شنود و سخن می گوید و وضو می گیرد و نماز ادا می کند. اولین چیزی که باید بگوید:

(( الحمد لله الذي ردّ إليّ روحي وعافاني في بدني وأذن لي بذكره ))
((سپاس خداوندی که جانم را به من باز گرداند و بدنم را سالم نگه داشت و مرا اجازه داد تا او را یاد کنم))

اگر برای نماز صبح بیدار می شوید زمانی است که میلیون ها نفر به خانه باز می گردند اما نه از مسجد جامع بلکه در حال برگشت از کاباره ها هستند.
اما خدا تو را با پایبندی و بیداری برای نماز صبح گرامی داشته است. کسانی هستند که ان زمان از کاباره ها و میخانه ها به خانه بازمی گردند:
((سپاس خداوندی که جانم را به من باز گرداند و بدنم را سالم نگه داشت و مرا اجازه داد تا او را یاد کنم))

هر کاری که به خاطر خدمت به مسلمانان یا دفاع از آنان انجام دهی کار نیک بزرگی است

بنابراین پایه های اساسی دین چهار یا پنج تا است. این درس مخصوص این پایه هاست. کلیات. کلیت. پایبندی. میلیون ها موضوع فرعی وجود دارد. تفاصیل فراوانی است که فقط خدا می داند. من به کلیات می پردازم. پایبندی یکی از کلیات دین است و کار نیک یکی از کلیات دیگر دین محسوب می شود. باید کار نیک انجام داد. باید خدمت نمود. گرسنه را غذا داد. گربه را غذا داد. حیوانی را درمان کرد. کارهای نیک: چنان که ابن قیم می گوید: «راه های رسیدن به خدا به اندازه ی تعداد خلایق است».
در یک نشست در الجزایر از سوی هیئت جهانی اعجاز علمی دعوت شده بودم. این هیئت تلاش دارد حقایق اعجاز را در دانشگاه ها منتشر نماید. یک دانشجو وقتی ببیند این قرآن دارای آیاتی از هزار وچهارصد سال پیش است که اکنون علم دارد حقیقت آن را کشف می کند احساس می کند که آفریننده ی هستی ها کسی است که قرآن را فرو فرستاده است. این یک کار نیک بسیار بزرگ است.
باور کنید من مبالغه نمی کنم میلیاردها کار نیک وجود دارد که در دسترس همه ی ما قرار دارد. هر کاری که به خاطر خدمت به مسلمانی انجام شود. یا برای دفاع از او به کار رود. برای سلامتی مسلمانان یا قدرت آنان انجام پذیرد. کار نیک یعنی اطعام یک یتیم و یا عیادت یک بیمار و شاد کردن او و یا غذا دادن یک گرسنه و یا ترحم بر یک بینوا:

﴿ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ﴾
﴿ و کار نیک او را بالا می برد ﴾

(سوره فاطر/10)

وکار نیک سخنی ریزتر دارد که ان شاء الله در درس آینده آن را آغاز خواهیم نمود.زیرا کلیات دین از چهار تا شش کلیت بسیار بزرگ است اگر بخواهیم به خوبی بدان بپردازیم.

کلیات وجزئیات:

جزئیات یک مساله ی بسیار آسان است که اگر درباره ی آن بپرسی خواهی دانست اما کلیات به عنوان مثال این ماشین دارای موتور است. این یک کلیت است. دارای لاستیک است. سوخت دارد. راننده دارد. راننده یک کلیت بزرگ است. سوخت و لاستیک ها و موتور کلیت اند. پیستون دو سیلندری در آن موجود است. اگر آن را بگیرید خودرو باید پیاده برود! هزاران چیز کوچک در خودرو وجود دارد که اگر نباشد خودرو باز هم خودرو است. اما اگر موتور نباشد خودرو دیگر خودرو نخواهد بود. پس مهم ترین چیزها کلیات هستند.
برای نزدیک تر شدن موضوع به ذهن، محرک یک کلیت است. تایرها کلیت است. بنزین کلیت است. راننده هم کلیت است. ان شاء الله در درس های آینده به این کلیت ها می پردازیم تا دست بر حقایق ایمانی بگذاریم و اوقات خویش را بهینه کرده و به صورت جدی و مضاعف حرکت کنیم.

موضوع علمی:

شناخت خدا و امر الهی:

یک موضوع علمی می ماند. موضوع علمی جزئیات طولانی خود را دارد که در درس های آینده به ان می پردازیم چون مربوط به کلیات است. در دین اصول وفروعی وجود دارد. شما با توجه به هستی خداوند را می شناسید. و از طریق شریعت او را می پرستید. پس خداوند شناخته شده است. و دستوراتش نیز شناخته شده است. شناخت خدا یک چیز است و شناخت امور الهی چیزی دیگر است. شناخت امور الهی نیاز به تحقیق وبررسی دارد. حلال وحرام، خیر وشر، احکام اجاره ها، احکام قرض، احکام حواله، کفالت، ازدواج، طلاق، تمام این ها احکام شرعی نیازمند مطالعه هستند.
بنابراین من می گویم: علم به امور الهی وجود دارد. علم به امور الهی مختص کلیات شریعت است که در دانشگاه های اسلامی می باشد. دانشکده ی شریعت امورالهی را به شما می شناساند. علم به خلق الله فیزیک وشیمی و ریاضی و فلک وپزشکی و مهندسی و علوم تربیتی وزمین شناسی ودانش لایه های زمین و روانشناسی وجامعه شناسی می باشد. علم به خلق الله مختص دانشگاه های جهان است. دانشگاه ها علم به خلق الله را تدریس می کند و دانشکده های شریعت علم به امور الهی را تدریس می نماید. اما علم به خود او چیزی دیگر است. علم به خود او از راه تدبر در خلقت آسمان ها و زمین اتفاق می افتد.

علم به امر الله و علم به خلق الله وعلم به خود الله:

برادران علم به خلق الله مختص دانشگاه های روی زمین است. علم به امر الهی مختص دانشکده های شریعت در دانشگاه هاست. علم به خلق و به امر الهی نیازمند مطالعه است. مطالعه چیست؟ کتاب، معلم، خواندن، یادآوری، خلاصه کرد، حفظ، بازیابی، امتحان، پیروزی در امتحان.
علم به امور الهی نیازمند تحقیق وبررسی است. اما علم به امور الهی اطلاعاتی است که در مغز وجود دارد. علم به خلق او اطلاعاتی است که در مغز وجود دارد. و این اطلاعات هیچ ارتباطی با نفس ندارد.
به عنوان مثال: یک غیرمسلمان در سوربون استاد است. یهودی است. حدیث شریف تدریس می کند و آن را بررسی می نماید. اطلاعاتی که نیازمند به خوانش و حفظ وتحلیل و شرح است. علم به خلق و علم به امر الهی برای هر کس میسر است حتی برای دشمنان اسلام ممکن است.
اصولا بزرگترین کتاب های تاریخ علمی را دانشمندان غیر مسلمان نوشته اند. و این یک حقیقت دردناک است. علم به خلق و امر الهی نیازمند به پژوهش اند. یک حافظه ی قوی می خواهد. یک وقت برای رفتن به دانشگاه و حضور در کلاس درس و خوانش در خانه و بررسی و تحلیل و امتحان و مدرک می خواهد. این پژوهش ومطالعه نامیده می شود. همان طور که علم به خلق او نیازمند به مطالعه است علم به امر الهی نیز نیازمند مطالعه است. اما علم به خود او نیاز به مجاهده دارد. برخی از عرفا می گویند: «جهاد کن و ببین»، و این آیه ی کریمه:

﴿ وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ﴾
﴿ و كسانى كه در راه ما كوشيده‏ اند به يقين راه ‏هاى خود را بر آنان مى ‏نماييم ﴾

( سوره عنكبوت/69 )

پس زمانی که به دنبال حلال هستی و از خداوند حسابگر می ترسی و با خشوع نماز می خوانی و شب نماز به پا می داری و قرآن می خوانی و چشم از نامحرم می پوشی این بهای شناخت خداست. وقتی این گونه خدا را شناختی دیگر این اطلاعات جایش در مغز نیست، خیر، بلکه جای آن دل است. این دل است که انس، خشنودی و عشق را به دیگران می رساند. مومن را یک ستاره می بینی:

(( خياركم الذين إذا رؤوا ذكر الله بهم ))
(( بهترین شما کسی است که وقتی او را ببینند به یاد خدا بیفتند ))

[بيهقي از عمر ]

انسان مانند یک لامپ درخشان متصل است. متصل به برقی که در پیرامونش پخش می شود. علم به آن نیازمند جهاد است و نیازی به مطالعه ندارد و به پایبندی نیاز دارد به کار نیک نیاز است به پارسایی و به یاد خدا و به نماز خواندن و تلاوت قرآن و بخشش فراوان برای تقرب به او نیاز است. جهاد کن تا به شهود برسی. اگر میان مطالعه ومشاهده جمع نماییم از دو سوی آن بزرگی و والایی را کسب خواهیم نمود. خداوند را با جهاد شناختیم و با مطالعه از دستوراتش پیروی کردیم. در درس آینده این موضوع دقیق را پی خواهیم گرفت.

سپاس خداوند جهانیان را