به نام خداوند بخشنده ی مهربان

سپاس خداوند جهانیان را و درود و سلام بر سیدنا محمد راستین وعده ی امانت دار. پروردگارا، ما را علمی نیست جز آن چه به ما آموختی، به راستی که دانا و باحکمتی، بار الها، آن چه به سود ماست، به ما بیاموز و از آن چه به ما آموختی، به ما منفعت برسان و بر علم ما بیفزای، حق را به ما حق بنما و توفیق پیروی از آن را نصیبمان گردان و باطل را به ما باطل بنما و توفیق اجتناب از آن را به ما ارزانی کن و ما را از کسانی بگردان که سخن را می‌شنوند و از بهترینش پیروی می‌کنند و با رحمت خود ما را در زمره‌ی بندگان نیکوکارت قرار ده.

این اصل را در کسب علم به کار بگیرید :

برادران گرامی، اصلی را در بهداشت مطالعه نمودم:
در حالی که اشتها دارید سر سفره بنشینید و هنوز اشتها دارید، برخیزید.
اگر این اصل را در دروس علم به کار بگیرید، زیبا است یعنی به موضوعاتی بپردازید که مردم به آن نیاز دارند و به آن تمایل دارند و آن قدر زیاد به آن نپردازید که از آن خسته شوند و من عادت دارم-ان شاء الله- که به موضوعی در حدی می پردازم که احساس کنم برادران گرامی آن را فرا گرفته اند و بیشتر از آن آنان را خسته می کند و بعد از چند ماه دوباره به آن می پردازیم که به آن نیاز داشته باشیم.

عاقل کیست؟ :

برادری نظرم را به خود جلب کرد و به من گفت: موضوع مرگ در این مسجد به طور مفصل در اینجا بیان نشده است و خیلی گذرا درباره ی آن بحث شده و بررسی قابل توجه با تکیه بر نصوص شریعت انجام نشده است. به او گفتم: خداوند تو را خیر دهد.
در این درس خواستم موضوعی مربوط به مرگ را بررسی کنم اما کسی از شما نگوید: چرا بدبینی؟ نادانان از گذشته لذت می برند و اندکی از نادانان بهتر در حال حاضر زندگی می کنند اما خردمندان و هوشمندان ونوابغ در آینده زندگی می کنند. خردمند در آینده زندگی می کند و کسی که در گذشته زندگی می کند خودش را می خورد و کسی که در حال حاضر زندگی می کند بینابین است. بنابراین:
کشورهای پیشرفته به مفهوم تمدنی دائما برای سال های آینده برنامه ریزی می کنند و کشورهای دیگر با رویدادها رو به رو می شوند و دولت های درحال توسعه غرق در گذشته اند و پرداختن به گذشته هیچ تاثیری ندارد اما رو به رو شدن با رویدادها و اقدام دشمنان که کنون در حال انجام است شما به این عمل واکنش نشان می دهید یا پیروز می شوید یا نمی شوید اما اولویت این است که در آینده زندگی کنید.

مهمترین رویداد آینده چیست؟ :

در سطح فردی هر کس یک زندگی شخصی دارد
اگر به یکی از برادران گرامی بگوییم: باید در آینده زندگی کنید مهمترین رویداد آینده چیست؟ ترک دنیا به کجا؟ پس از یک ماه پس از یک سال، به کشوری دور می روید، یک ماه دو ماه یک سال دوسال ساکن می شوید سپس باز می گردید اما این سفری که هیچ بازگشتی ندارد به کجا است؟ در آن چه می گذرد؟ پول رایج آن سفر چیست؟
من باور دارم که این از باب بدبینی و سوداگری و منفی گرایی نیست ، هرگز چنین نیست، مرگ سرنوشت هر زنده ای است. مرگ پایان همه ی انسان ها است. مرگ را باید خواه نا خواه بچشیم. این چشیدن از پیامبر و سرور مردم و نه هیچ پادشاهی و نه هیچ ثروتمندی و نه هیچ پزشک ماهری برداشته نشده است. مرگ سرنوشت هر موجود زنده ای است:

همه بمیرند و کس نماند در دنیا جز خداوند عزیز بسیار والا
شب گرچه باشد طولانی و دراز خورشید روز دمد پس بر فراز
عمر گرچه باشد طولانی و دراز باید روند همه در گور تنگ وباز
كل ابن أنثى وإن طالت سلامت ه يوماً علــى آلةٍ حـدباء محمول
هر کس باشد سالم او طولانی روزی بر تابوت کند او سواری
گر دیدی مرده ای سوی گور روزی تو باشی مرده در آن تور

همین جا بایست :

تقریبا یک ماه پیش برادری بزرگوار آن طور که من می دانم پدرش نیکوکار است و من گناه کسی را نادیده نمی گیرم. یک سال پیش تقریبا قبری خرید و هر پنج شنبه کنار آن قبر می رفت. دو هفته پیش از مرگش وارد آن قبر شد و مقداری شن مزار را آورده و آنجا پاشید و گفت: این طوری راحت تر است. و پس از دو هفته خودش وارد آن قبر شد.
یکی از علمای بزرگ که بسیار برای من محترم است پنج سال پیش قبری خرید و هر پنج شنبه آنجا می رفت و نام این عالم بر تابلو نوشته شده است. ای پسرم بازگشت ما اینجا است سپس وارد قبر شد و نتیجه ی کار نیک خود را دید. پس قبر صندوق عمل است.

این بهترین لحظات مومن است :

image اندیشه مرگ هیچ ربطی به بدبینی ندارد و سوداگری نیست. این سخن نادانان است. این رویداد خواه ناخواه اتفاق خواهد افتاد و اصلی ندارد و شاید ناگهان انسان را برباید و در هر سنی ممکن است روی دهد. در سی سالگی در بیست و چهل و پنجاه سالگی مرگ روی می دهد. مرگ هیچ اصل وقاعده ای ندارد. اصل یگانه ی آن این است که هیچ اصلی ندارد. چیزی که برایش آماده می شوید و همیشه به آن فکر می کنید با آن غافلگیر نمی شوید بلکه موارد احتیاط را برای آن انجام داده اید.
فکر کنید یک دانش آموز کوشا در هنگام امتحان که از همان طول سال همیشه به فکر بوده است وقتی فصل امتحانات می آید و وارد سالن امتحان می شود و سئوالات پخش می شود نمی ترسد و نگران نیست. کتاب را بارها خوانده است و حفظ و تحلیل و درک نموده است و پرسش هایش را پاسخ داده و آن را فرا گرفته است. در این سه ساعت او را در خوش ترین اوقات می بینید؛ زیرا نتیجه ی زحمات کل سال خود را می بیند.
باور کنید-اغراق نمی کنم-مومن وقتی مرگش نزدیک می شود در بهترین اوقات زندگی خود است، زیرا در این ساعت نتایج عباداتش را در تمام زندگی می بیند، نمازهایش، ذکر، پایبندی و خویشتن داری ها، حفظ اعضا، حساسیت در درآمد، تربیت فرزندان، دعوت به خدا، تحمل خستگی در راه خدا، خستگی ها تمام شده و اکرام فرا رسیده است، تکلیف پایان یافته و وقت گرامی داشتن است، کار پایان یافته و وقت مزد دادن است، خستگی و زحمت پایان یافته و وقت پاداش دادن است، تلاش به پایان رسیده و مفهوم این سخن خداوند رسیده است که:

﴿لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ﴾

[زمر: 34]

دیدگاه منفی بدبینانه در باره مرگ نباید در زندگی مومن وجود داشته باشد. مانند برخی از یاران پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم که می گفتند مرگ خوش آمد. این داستان را همه می دانید و بسیار مشهور است:
فرماندهان مسلمان به دشمنانشان می گفتند: ما با گروهی نزد شما آمده ایم که مرگ را آن طور دوست دارند که شما زندگی را دوست دارید.
اما اگر انسان گمراه، نافرمان یا منحرف باشد یاد مرگ قلبش را به لرزه می اندازد و برایش ترسناک است.

به سخنان این پزشک درباره ی برخی از موارد جان دادن دقت کنید

باری از یک پزشک قلب پرسیدم: برخی از ویژگی های مرگ را بیان کن، گفت: ترس و وحشت، گاهی فشار به پیشانی، گاهی فریاد کشیدن، گاهی در هنگام مرگ دردی به سراغ انسان می آید که دنیا را فراموش می کند. می گوید: هرگز خیری ندیدم. و گاهی مرگ برای مومن مانند یک عروس، مانند یک هدیه می آید.

موارد مربوط به موضوع مرگ :

موضوع مرگ گسترده است. اما قصد من –ان شاء الله-برخی اوقات این است که: برخی از موضوعات پیوسته را بررسی نماییم. موضوعات مرگ بسیار است اما موضوع طبیعتا با دنیا آغاز می شود، مثلا:
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از آرزوی مرگ کردن نهی فرموده است.
این موضوع اول و موضوع دوم:
بهترین شما کسی است که عمرش طولانی و کارش نیک باشد.
و این یک موضوع بسیار متعادل است و موضوع مرگ دارای ده ها موضوع است و طبیعتا در این هفته ها-ان شا الله اگر خداوند کرم فرماید-به برخی از آن می پردازیم.

آیا مرگ قاعده ای دارد؟ :

یک داستان را بسیار برایتان تعریف کرده ام اما باز هم خوب است بیان شود:
دوستی دارم که یکی از نزدیکانم می باشد. وی مدرس باهوش و مشهوری است. زندگی اش منظم است. در یک شب نشینی با دوستانش چون اهل شوخی هم هست، به آنان گفته بود: من پس از مدت درازی خواهم مرد، چرا؟ پاسخش بسیار منطقی بود. گفت: من وزنم کم است و غذای اندک می خورم و زیاد پیاده روی می کنم و اعتیاد ندارم و توقع بیش از حد ندارم و غم نمی خورم.
طبیعتا سخن وی علمی است. این ها همه سبب مرگ هستند. اضطراب یکی از دلایل مرگ است. اضافه وزن یکی از دلایل مرگ زودرس است. سکته ها، اعتیاد دلایل مرگ اند. شب نشینی در شنبه در یکی از محله های رکن الدین بوده است. شنبه ی بعدی خودش زیر خاک بوده است. پس مرگ هرگز قاعده و قانونی ندارد.

علم او همین قدر است :

یکی از برادران گرامی به من گفت: من در یکی از محله های فقیر نشین دمشق متولد شدم و فقیر بودیم و هر خانواده ای از ما یک خانه داشت. به من گفت: من و خانواده ام در یک اتاق بودیم. اتاق دوم خانه ی عمویم بود. میان ما یک دیوار طبله (به اصطلاح قدیمی) وجود داشت. زن عمویش بیماری ناعلاجی داشت. دکتر آمد و به او و به ما گفت: او را مرده فرض کنید و برای مرگ آماده بشوید. اما رفته رفته او خوب شد و خداوند او را شفا داد.
این گوینده به من گفت: روزی پزشک گفت: او را مرده فرض کنید. من در اتاق کناری به دنیا آمدم. در ساعتی که پزشک گفته بود: او را مرده فرض کنید، این فرد به دنیا آمده بود. گفت: سپس هفت ساله شدم و به مدرسه رفتم و فارغ التحصیل شدم و در تجارت جای پدرم را گرفتم. سپس خانه ای دیگر در یکی از محله های بالاشهر دمشق خریدیم و زن عمویم آمد-که پزشک گفته بود: او را مرده فرض کنید- بعد از چهل و پنج سال به خانه ی من و به دیدار من آمد.
این طولانی ترین فاصله ای است که پس از گفته ی یک پزشک: او را مرده فرض کنید، شنیده ام. چهل وپنج سال.

یک رویداد :

دوستی دیگری دارم که بیمار شده بود. دکتر به او گفت: او را از بیمارستان ببرید کارش تمام است. و برادرانش او را مرده فرض کردند. خانه ی من آن روز در محله ی عفیف بود و در نماز صبح کلاس داشتم. به خودم گفتم: اکنون اعلامیه ترحیم را بر روی دیوار خواهم خواند. به دنبال اعلامیه ی ترحیم بودم چون چند روز پیش گفته شده بود: کار تمام است. و آنان بیمارستان را ترک کرده بودند و پزشک گفته بود: کارش تمام است. برادرانش آگهی ترحیم او را نوشته بودند. صبح اعلامیه ی ترحیم را ندیدم. گفتند: او اندکی بهتر شده است. پس از آن هفت سال زندگی کرد. و کسی که اعلامیه ترحیم او را نوشته بود پیش از خودش مرده بود.
پس مرگ هرگز قاعده وقانونی ندارد و رویدادها بسیار است.
به طور کلی، ما در مقابل یک رویداد آینده هستیم و هرگز نمی دانیم کی به سراغ ما خواهد آمد؟ و رعایت بهداشت هیچ ربطی به آن ندارد. گاهی مرگ انسانی بسیار سالم را غافلگیر می کند و گاهی انسانی سی سال بر بستر بیماری زنده می ماند و نزدیکانش آرزوی مرگ او را دارند. به همین دلیل برخی این دعا را می کنند:
خدا هر کس آرزوی بدی برایم دارد دستانش را فلج و چشمانش را کور و او را مبتلا به سرطان خون کن تا آرزوی مرگ کند ولی نمیرد.
گاهی مرگ یکی از رحمت های بزرگ خداوند است.

مرگ برای این زن رحمت است :

برادری به من گفت: من مادری دارم که دست و پاهایش را به تخت می بندم. گفتم: چرا؟ گفت: اگر دستانش را باز نگه داریم مدفوع خود را می خورد و تمام لباس هایش را از تن در می آورد و ما دوازده سال به همین ترتیب بوده ایم و همیشه او را با دستان بسته به تختش می بستیم.
پس مرگ برای این زن رحمت است. به همین دلیل این آیه را بخوانید:

﴿وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لَا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ قَدِيرٌ﴾
(و خدا شما را آفريد سپس [جان] شما را مى‏ گيرد و بعضى از شما تا خوارترين [دوره] سالهاى زندگى [فرتوتى] بازگردانده مى ‏شود به طورى كه بعد از [آن همه] دانستن [ديگر] چيزى نمى‏ دانند قطعا خدا داناى تواناست)

[نحل: 70]

یک داستان مشهور اما تاثیرگذار :

باری یک داستان مشهور را برایتان تعریف کرده ام دوباره یادآوری می کنم:
در یک دبیرستان بودم و ساعتی بیکار بودم. به دفتر مدیر رفتم و با هم گپ دوستانه می زدیم و او از بسیاری چیزها گله داشت. به من گفت: تصمیم گرفتم به الجزائر بروم و آن زمان سیستم اعزام مدرس به کشورهای عربی همسایه وجود داشت. به من گفت: تصمیم گرفتم پنج سال نباشم. و در تعطیلات به شام برنگردم و تعطیلات اول را در فرانسه و دوم را در ایتالیا و سوم را در بریتانیا و چهارم را در اسپانیا بگذرانم. و در این ماه ها به موزه های هر کشور و محیط روستاها و آثار باستانی و تمدنی اش سر بزنم و با ساکنان آنجا همراه شوم. می خواهم بدانم این گروه چگونه زندگی می کنند؟ و پس از پنج سال به شام بر گردم و مغازه ای بخرم و در آن سوغات شرق را بفروشم. این سوغات مشکلی نداشت و فاسد هم نمی شد. نیاز به سرمایه گذاری هم نداشت. و آن مکان را پاتوقی برای هم اندیشی با دوستان کنم و بگذارم فرزندان به اداره ی مغازه بپردازند. و همین گونه ادامه داد...
چه گفت، پروژه ی بیست ساله ی آینده را بیان کرد. یک استکان چایی مرا مهمان کرد. و از نزد وی به کلاسم باز گشتم. سپس ظهر به خانه رفتم و برای کاری دیگر عصر از خانه بیرون رفتم. در راه بازگشت به خانه در شب اعلامیه ی ترحیم وی را در همان روز بر روی دیوارها دیدم. دیدار من با او در ساعت یازده ظهر بود و ساعت هفت شب اعلامیه ی ترحیم وی را بر روی دیوار مشاهده نمودم.
پس مرگ ناگهان می آید و قبر صندوق عمل است.
این رویداد والبته این مهمانی که ناگهان می آید و هر چند خواهش کنی نظرش عوض نمی شود. منتظر هستم تا سال دیگر این خانه ها را بفروشیم. تا سقف را بسازیم. کالاهایی در گمرک داریم تا ترخیص شود. پس مرگ به التماس های ما اهمیتی نمی دهد. این مرگ بسیار خطرناک است و خطرناک تر از آن وجود ندارد. دلیل آن هم این فرموده ی خدا است:

﴿الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ﴾
(همانكه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد و اوست ارجمند آمرزنده)

[ملك: 2]

مشکل مرگ این است :

image
مشکل مرگ این است که: بسیار اندک یاد می شود.
بزرگترین حجم سرمایه را در یک ثانیه در اختیار می گیرید. قلب از کار می افتد. از اموالی منقول و غیر منقول چقدر در اختیار دارید. همه برای دیگران شد. در زندگی هدایای بسیار گرانبها گرفته اید. خودروی شیکی داشتید. تنها خودتان سوارش می شدید. کلیدهایش گرفته می شد و هیچ یک از فرزندانتان آن را استفاده نمی کردند. مرگ آمد و همه چیز تمام شد. دیگر چیزی ندارید. کفن نیز جیب ندارد. تنها چند متر پارچه ی سفید است. در حالی که کت او هشتادهزار بود و اکنون او را در یک پارچه ی سفید بیست لیره ای پیچیده اند. این مرگ است. مرگ بسیار خطرناک است. سفری بدون بازگشت است.

 

مرگ سرنوشت همه ی انسان ها است :

در برخی کشورهای عربی نفت خیز مردم برای کار به آنجا می روند. عباراتی وجود دارد که اگر بر پاسپورت آنان نوشته شود دچار سکته می شوند و قلبشان می ایستد. اگر بنویسند: سفربدون بازگشت. سفر با بازگشت خوب است. او خانواده اش را می بیند و باز می گردد. اما اگر بر پاسپورت بنویسند سفر بی بازگشت، قلبش می ایستد و این عبارت بر پاسپورت تمام ما در هنگام مرگ نوشته خواهد شد. سفر بی بازگشت وکسی از جنازه نمی پرسد: چرا ساعت دوازده شد اما نیامده است؟
آیا شنیده اید که اهل خانواده ی یک میت که عصر مرده است در ساعت دوازده می پرسند چرا نیامد؟ برای همیشه رفته است. حتی خانواده اش تمام وسایلش را می فروشند تا او را به یاد نیاورند. این حالت درست است. بنابراین مرگ موضوع مهمی است.
جوانی می گوید: من در آغاز زندگی ام از شبح مرگ دور بودم.
imageاما مرگ جوانی وپیری و سالم وبیمار و قوی و ضعیف نمی شناسد و:
منزه است آن خدایی که بندگانش را با مرگ فرو می شکند.
این موضوع مهم است و به هر انسانی مربوط می شود. گاهی از زکات سخن می گویید و این موضوعی زیبا است. اما می گویید: به من ربطی ندارد من اموالی ندارم که به نصاب زکات برسد. موضوع مهم و دقیق و مستدل است. اما به شما ربطی ندارد زیرا شما فقیر هستید. گاهی از حج و فقیر سخن می گوییم که حج بر او واجب نیست. بیشتر موضوعات به برخی ربط ندارد و به برخی دیگر مربوط است. هیچ کس نمی تواند بگوید: به من ربطی ندارد. این سرنوشت هر انسانی است و سرنوشتی قطعی است.
یک ماه پیش به آمریکا رفتم. نگاهم به گورستانی افتاد. آنجا نیز مرگ هست:

﴿أينما تكونوا يدرككم الموت﴾
(هر كجا باشيد شما را مرگ درمى‏ يابد)

در هر حالتی باشید مرگ سراغتان می آید. اگر در اوج رفاه و ثروت باشید، انسان سرنوشتش به گورستان است.

این حدیث را ببینید که مسلمان را از آرزو کردن مرگ باز می دارد :

نخستین موضوع درباره ی مرگ را بررسی نمودم: نهی از آرزو کردن مرگ، و این رعایت ادب با پروردگار است . بخاری و مسلم روایت کرده اند:
از انس رضی الله عنه روایت است که گفت:

((قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ-: لا يَتَمَنَّيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمُ الْمَوْتَ لِضُرٍّ نَزَلَ بِهِ، فَإِنْ كَانَ لا بُدَّ مُتَمَنِّيًا لِلْمَوْتِ, فَلْيَقُلِ: اللَّهُمَّ أَحْيِنِي مَا كَانَتِ الْحَيَاةُ خَيْرًا لِي, وَتَوَفَّنِي إِذَا كَانَتِ الْوَفَاةُ خَيْرًا لِي))
((نباید هیچ‌یک از شما به هنگام نزول گرفتارى و بلا تمنّاى مرگ نماید، اگر هم ناچار به تمنّاى مرگ شد بگوید: خداوندا! مادام زندگى براى من صلاح است مرا زنده‌دار! هر وقت مرگ براى من از زندگى صلاح‌تر است مرا بکش».))

گاهی مرگ باعث بدتر شدن انسان می شود و او می گوید: خدایا مرگم را بفرست. گاهی زندگی به شما سود می رساند. شیخان به شکل متفق علیه روایت کرده اند.
مسلم در صحیح خود از ابوهریره رضی الله عنه روایت کرده که گفته است:

((قال عليه الصلاة والسلام:
وَبِإِسْنَادِهِ: عَنْ رَسُولِ اللَّهِ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- قَالَ: لا يَتَمَنَّين أَحَدُكُمُ الْمَوْتَ, ولا يَدْعُو بِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُ, إِنَّهُ إِنْ مَاتَ أَحَدُكُمُ, انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ, وَإِنَّهُ لا يَزِيدُ الْمُؤْمِنَ من عُمْرُهُ إِلا خَيْرًا))
((پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرموده اند:
هیچ یکی از شما موت را آرزو نکند و پیش از آمدنش خواهان آن نباشد، زیرا هرگاه مرگ بیاید سلسله عمل قطع می‌گرددو مومن جز خیراز عمرش چیزی را نمی خواهد))

مومن هر روزی که زندگی کند کار نیکش بیشتر می شود. پس جایز نیست مومن آرزوی مرگ کند. برخی دعا می کنند خدا عمرشان را بگیرد. این دعاها ناروا است. اگر کسی آرزوی مرگ کرد کسی نباید بگوید: آمین. این سزاوار نیست.
بخاری و نسائی از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم روایت کرده اند که فرموده است:
از ابی هریره روایت است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

((لا يَتَمَنَّى أَحَدُكُمُ الْمَوْتَ, إِمَّا مُحْسِنًا فَلَعَلَّهُ يَزْدَادُ, وَإِمَّا مُسِيئًا فَلَعَلَّهُ يَسْتَعْتِبُ))
((( هیچ یک از شما (مسلمانان) به خاطر ناراحتی که به او می رسد از خدا طلب مرگ نکند، زیرا اگر نیکوکار باشد، ممکن است بر نیکی های خود بیفزاید و اگر گنهکار است، احتمال دارد در آینده توبه کند،))

هر زمانی که عمر بیشتر طول بکشد فرصت برای توبه باقی است.

این فرصت را غنیمت شمار :

این آیه ای بسیار دقیق است، خداوند می فرماید:

﴿وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾
(و براى هر كسى قبله‏ اى است كه وى روى خود را به آن [سوى] مى‏ گرداند پس در كارهاى نيك بر يكديگر پيشى گيريد هر كجا كه باشيد خداوند همگى شما را [به سوى خود باز] مى ‏آورد در حقيقت ‏خدا بر همه چيز تواناست)

[بقره: 148]

imageشما مختار هستید. این رویه را خودتان انتخاب کردید و ساختید و طراحی نمودید. وقتتان محدود است. در این انتخابی که عامل خوشبختی شما است اگر به یک مغازه جواهرفروشی بروید و صاحب مغازه به شما بگوید: بفرما و انتخاب کن. این یک فرصت است. شاید الماسی بخرید که قیمت آن صد وپنجاه میلیون دلار است. اجازه دادن او به شما برای انتخاب در حقیقت یک فرصت بزرگ به شما بخشیده است تا گرانبهاترین چیز را انتخاب کنید. آیا چنین نیست؟ خداوند می فرماید:

﴿وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾
(و براى هر كسى قبله‏ اى است كه وى روى خود را به آن [سوى] مى‏ گرداند پس در كارهاى نيك بر يكديگر پيشى گيريد هر كجا كه باشيد خداوند همگى شما را [به سوى خود باز] مى ‏آورد در حقيقت ‏خدا بر همه چيز تواناست)

[بقره: 148]

زمان شما محدود است و چند روزی فرصت دارید و آزادی انتخاب به شما داده شده است بهترین کار این است که برای انجام خوبی ها پیش دستی کنید.

به معانی این شعر توجه کنید :

اکنون دقت کنید، خداوند متعال فرموده است:

 

﴿وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾
(و براى هر كسى قبله‏ اى است كه وى روى خود را به آن [سوى] مى‏ گرداند پس در كارهاى نيك بر يكديگر پيشى گيريد هر كجا كه باشيد خداوند همگى شما را [به سوى خود باز] مى ‏آورد در حقيقت ‏خدا بر همه چيز تواناست)

[بقره: 148]

در هر جایی که هستید:

حتی یک چشم به هم زدن ویک لحظه هم از مرگ غافل نشو حتی اگر دربان و نگهبان داری
چراکه همیشه تیر مرگ با وجود سپر وپناهگاه نافذ است و به هدف می خورد
می بینم که نه مراقب هستی و نه احتیاط می کنی مانند کسی که در تاریکی هوا چوب های عود را جمع می کند
امید به نجات داری در حالی که راه نجات را نپیموده ای، کشتی بر روی خشکی حرکت نمی کند

داستانی زیبا :

یک داستان زیبا وجود دارد: در زمان سلیمان مردی به محضر او رفت وفرشته ی مرگ نیز آمده بود. فرشته ی مرگ مدتی طولانی به چشمانش خیره شد. این مرد به او گفت: این مردی که این گونه به من خیره شده، کیست؟ سلیمان به او گفت: او فرشته ی مرگ است. قلبش از جا در آمد و به سلیمان گفت: خواهش می کنم مرا به آن سوی دیگر دنیا ببر. –طبیعتا این داستان نمادین وسمبلیک است. باد در اختیار سیدنا سلیمان قرار داده شده بود.- او را به هند به دورترین مکان برد و پس از دو روز در آنجا مرد. این پیامبر گرامی به فرشته مرگ گفت چرا به او خیره شدی؟ گفت: به من دستور داده شده بود که جان او را در هند بگیرم. اما من او را نزد تو یافتم و تعجب کردم.
خداوند متعال فرموده است:

﴿وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾
(و براى هر كسى قبله‏ اى است كه وى روى خود را به آن [سوى] مى‏ گرداند پس در كارهاى نيك بر يكديگر پيشى گيريد هر كجا كه باشيد خداوند همگى شما را [به سوى خود باز] مى ‏آورد در حقيقت ‏خدا بر همه چيز تواناست)

[بقره: 148]

در جایی که باشید.

اینجا بایست :

فضانوردان در فضاپیما بودند. پس از هفتاد ثانیه این فضاپیما یک توده آتش بود. طبیعتا این موشک که نیروی جاذبه را در می نوردد با بالاترین سرعت حرکت می کند، آن را انسان ساخته است. پس از اندکی ارتفاع تکه پاره می شود.

این دو حدیث در کدام موضوع جای می گیرد؟ :

imageنخستین موضوع مرگ: ممنوعیت آرزوی مرگ و در حدیثی دیگر آمده است:
از جابربن عبدالله روایت است که می گفت:

((قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ-: لا تَمَنَّوُا الْمَوْتَ, فَإِنَّ هَوْلَ الْمَطْلَعِ شَدِيدٌ, وَإِنَّ مِنَ السَّعَادَةِ أَنْ يَطُولَ عُمْرُ الْعَبْدِ, وَيَرْزُقَهُ اللَّهُ عز وجل الإنَابَةَ))
((رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرموده اند: آرزوي مرگ نكنيد، زيرا كه ورود به آخرت شديد است و آگاه باشيد از سعادت انسان عمر طولاني و توبه و انابه به سوي خداي تعالي است))

[بزار در مسندش, وامام أحمد در مسندش روایت کرده اند]

اکنون زمانی برای توبه است. شیخان نیز روایت کرده اند که:
انس گفته است:

((لَوْلا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- قَالَ: نهانا, لا يَتَمَنَّيَنَّ أَحَدُكُمُ الْمَوْتَ لَتَمَنَّيْتُهُ))
((اگر رسول الله-صلی الله علیه وآله وسلم -ما را منع نکرده بود که هیچ یک از شما آرزوی مرگ نکند، حتما آن را آرزو می کردم))

انسان گاهی شرابخوار است و توبه می کند. گاهی به شدت گمراه است و توبه می کند. توبه در یک زمان اتفاق می افتد. یعنی زمان خوب است. اگر پیش از توبه در همین حالت بمیرد وارد جهنم می شود.

این حالت عمرو بن عاص در بستر مرگ بود :

چند هفته پیش برایتان تعریف کردم: سیدنا عمروبن عاص بر بستر مرگ بود. بسیار گریست. پسرش گفت: پدر، پیامبر تو را بشارت داده است پس چرا این همه گریه می کنی؟ به او گفت: در یک زمان سه حالت داشتم. حالت اول، در روی زمین کسی منفورتر از رسول الله نزد من وجود نداشت و می خواستم اگر بتوانم او را به قتل برسانم. و اگر در این حالت می مردم وارد جهنم می شدم. سپس زمانی رسید و اسلام به دل من راه پیدا کرد و به رسول الله ایمان آوردم و به حدی او را دوست داشتم که در روی زمین از او دوست داشتنی تر برایم وجود نداشت. گفت: اگر به همین حالت مرده بودم بهشتی بودم. و مورد سوم از حالات خودش بسیار شگفت زده بود. به طور کلی انسان گاهی سزاوار آتش است و چون دوسه سالی زندگی می کند و به درگاه خدا توبه ی نصوح می کند خداوند توبه اش را می پذیرد.

در توبه همیشه باز است :

باری برادری به من گفت: استاد هر کاری که فکر کنی به جز قتل انجام داده ام. سپس توبه کرده و دینش اصلاح شده و پایبند بود. و رویه اش نسبت به خداوند درست شده بود.
من در طول پرداختن به دعوت در زندگی ام اطلاعات فراوانی دارم از مردمانی که تمام گناهان کبیره را مرتکب شده اند و با این وجود خداوند در یک لحظه آنان را پذیرفته است و چون اعتراف کرده و توبه کردند خداوند جان آنان را گرفته است، می فرماید:

﴿قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ﴾
(بگو اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‏ روى روا داشته‏ ايد از رحمت‏ خدا نوميد مشويد در حقيقت ‏خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است)

[زمر: 53]

سرانجام سخن :

مروزی از قاسم برده ی معاویه از سیدنا سعد بن ابی وقاص روایت کرده که وی آرزوی مرگ کرد و رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم شنید و فرمود:

((لا تتمنَّ الموت, فإن كنت من أهل الجنة فالبقاء خير لك، وإن كنت من أهل النار فما يعجلك إليها))
((هرگز آرزوی مرگ نکن که اگر بهشتی باشی ماندن تو برایت بهتر است و اگر جهنمی باشی تو را زودتر به آن نرساند))

یکی از دو مورد است یا مومن یا غیر مومن، اگر مومن باشید هر روزی که زندگی کنید کار نیک شما زیاد می شود و اگر دومی باشید ناگزیر رخ خواهد داد.
از ابن عباس-رضی الله عنه- روایت است که ایشان صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

((لا يتمنَّ أحدكم الموت, فإنه لا يدري ماذا قدم لنفسه؟))
((هيچ گاه كسى از شما آرزوى مرگ نكند؛ چرا كه نمى داند براى خود چه پيش فرستاده است.))

پیامبر نزد برخی از یارانش رفت و عمویش عباس شکوه می کرد:
از ام فضل روایت است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نزد عباس رفت و در حالی که شکوه و زاری می کرد و آرزوی مرگ داشت. پس فرمود:

((يَا عَبَّاسُ, يَا عَمَّ رَسُولِ اللَّهِ, لا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ, إِنْ كُنْتَ مُحْسِنًا تَزْدَادُ إِحْسَانًا إِلَى إِحْسَانِكَ خَيْرٌ لَكَ, وَإِنْ كُنْتَ مُسِيئًا فَإِنْ تُؤَخَّرْ تَسْتَعْتِبْ خَيْرٌ لَكَ, فَلا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ, قَالَ يُونُسُ: وَإِنْ كُنْتَ مُسِيئًا فَإِنْ تُؤَخَّرْ تَسْتَعْتِبْ مِنْ إِسَاءَتِكَ خَيْرٌ لَكَ))
((اى عباس! اى عموى رسول خدا! آرزوى مرگ مكن. اگر نيكوكار باشى، بر نيكى هايت مى افزايى و اين براى تو بهتر است و اگر بدكار باشى و مرگت به تأخير افتد، از بدى هايت دست برمى دارى و اين براى تو بهتر است ؛ هيچگاه تمنّاى مرگ نكن . یونس گفته است: و اگر بدكار باشى و مرگت به تأخير افتد، از بدى هايت دست برمى دارى و اين براى تو بهتر است))

این ها برخی از احادیثی بود که از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است و انسان را از آرزو کردن مرگ باز می دارد. این نخستین موضوع از موضوعات مرگ است و موضوعات فراوانی از مرگ داریم که ان شاء الله در هفته های آینده به آن خواهیم پرداخت.

 

سپاس خداوند جهانیان را