به نام خداوند بخشنده ی مهربان

 سپاس پروردگار جهانيان را و درود بر سرورمان محمد راستين وعده و امانت دار

گمان نيک به الله بهاي بهشت:

 در حديث صحيح قدسي از رسول خدا –صلي الله عليه و سلم- به نقل از پروردگارش آمده که فرموده است:

« اي بندگان من! در حقيقت من ظلم را بر خود حرام نمودم و آن را در ميان شما نيز حرام ساختم. پس به يکديگر ستم نکنيد. اي بندگان من! همه ي شما گمراه هستيد مگر آن کس که من هدايتش کردم. پس از من طلب هدايت کنيد تا شما را هدايت کنم. اي بندگان من! همه ي شما گرسنه هستيد مگر آن کس که من او را طعام دادم؛ پس از من طلب طعام کنيد تا شما را طعام دهم. بندگان من! همه ي شما برهنه هستيد مگر آن کس که من او را پوشانيدم. پس از من بخواهيد تا شما را لباس بپوشانم. اي بندگان من! اگر اولين و آخرين شما، و انس و جن شما، بر حالت قلب با تقوا ترين تان باشيد، چيزي به فرمانروايي من افزوده نمي شود. اي بندگان من! اگر اولين و آخرين شما، و انس و جن شما بر حالت قلب فاسدترين تان باشيد ، خللي در فرمانروايي من وارد نمي شود. اي بندگان من! اگر اولين و آخرين شما، و انس و جن شما در يک مکان گسترده گرد آيند و هر يک از آن ها خواسته اش را از من طلب کند، از خزانه ي من چيزي کاسته نمي شود مگر به مقداري که سوزن فرو رفته در آب دريا از آن مي کاهد؛ اين بدان خاطر است که بخشش وعذاب من تنها با يک گفته واقع مي گردد. (کن فيکون – زل فيزول) [باش پس واقع مي شود، نابود شو پس نابود مي گردد.] پس اگر کسي از شما به خيري دست يافت، بايد خدا را سپاس و ستايش بگويد و اگر کسي چيزي غير از اين نصيبش شد، تنها بايد خودش را سرزنش کند.»

(به روايت مسلم و ترمذي از ابو ادريس خولاني)

 اين حديث از صحيح ترين احاديث قدسي به شمار مي رود:

(در حقيقت من ظلم را بر خود حرام نمودم)

 بهاي بهشت گمان نيک نسبت به خداوند است. افکاري ميان مردم رواج يافته مبني بر اينکه که خداوند حکيم نيست و خداوند ظالم است. به شما مي گويند: خداوند يکي را کافر آفريده و کفر و نوشيدن شراب را در تقديرش رقم زده است و او را تا ابد در جهنم قرار مي دهد؛ اين شديدترين نوع ظلم است؛ چرا که آن شخص هرگز نسبت به گناهان خود اراده اي ندارد.
هر کس به جبر اعتقاد داشته باشد ، يعني معتقد باشد که خداوند ما را بر معصيت اجبار نموده است، عقيده اش فاسد است. و اين باور که وي نه گناهي مرتکب شده و نه جنايتي را انجام داده، و خداوند کفر را در تقديرش نوشته و او را کافر آفريده و مجبور به انجام گناه و معصيت کرده و علي رغم اين در محاسبه بر او سخت مي گيرد و براي هميشه او را در جهنم قرار مي دهد، [اين باور] او را از خداوند بزرگ دور مي سازد:

(( كسانى كه شرك ورزيدند به زودى خواهند گفت اگر خدا مى‏ خواست ما شرك نمي ورزيديم ))

(انعام/ 148)

 اين سخن مشرکان است:

(( و پدرانمان نيز شرک نمي ورزيدند و چيزى را [خودسرانه] تحريم نمي کرديم كسانى هم كه پيش از آنان بودند همين گونه [پيامبران خود را] تكذيب كردند تا عقوبت ما را چشيدند بگو آيا نزد شما دانشى هست كه آن را براى ما آشكار كنيد شما جز از گمان پيروى نمى ‏كنيد و جز دروغ نمى‏ گوييد))

(انعام/ 148)

کسي که به جبر باور داشته باشد، عقيده اش نادرست است :

 هر کس ادعا کند که خداوند فرد گناهکار را مجبور به انجام گناه کرده است، با مشرکان هم عقيده است. صحيح آن است که:

(( ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد و پذيرا گردد يا ناسپاس))

(انسان/ 3)

(( و براي هر يک جهتي است که بدان روي مي آورد. پس در نيکي ها بر يکديگر سبقت گيريد))

(بقره/148)

 و صحيح آن است که:

((هر کس که بخواهد ايمان مي آورد و هر کس که بخواهد کفر مي ورزد. ))

(کهف/ 29)

(( و هر [گونه] مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسيارى درمى‏ گذرد))

(شوري/ 30)

 قرآن کريم را کامل بخوانيد تا ببينيد که انسان در حقيقت آزاد است و مجبور نيست.
خداي عزوجل مي فرمايد: «من ظلم را بر خود حرام نمودم» چه کسي ظلم مي کند؟ ناتوان؟ قدرتمند؟ کسي ستم نمي کند.
«اگر اولين و آخرين شما، و انس و جن شما بر حالت قلب فاسدترين تان باشيد ، خللي در فرمانروايي من وارد نمي شود.»

(( اگر كفر ورزيد خدا از شما سخت بى ‏نياز است و براى بندگانش كفران را خوش نمى دارد و اگر سپاس داريد آن را براى شما مى ‏پسندد))

(زمر/ 7)

چشم به نور و عقل به وحي نيازمند است :

 در حديث آمده است: «همه ي شما گمراه هستيد مگر آن کس که من هدايتش نمودم.» چشم انسان تنها به واسطه ي نور قادر به ديدن مي باشد. انساني که دو چشم تيز دارد اگر وارد اتاقي تاريک شود آيا چيزي مي بيند؟ نمي بيند. پس چشم بدون نور چه ارزشي دارد؟
عقل نياز به الهام دارد. چشم نيازمند نور است و عقل نيازمند الهام مي باشد.. اگر انسان از وحي دور شود، از قرآن دور مي شود و در اين صورت حتما گمراه مي شود و دليل آن اين آيه است:

((و بعد از حقيقت جز گمراهى چيست ))

(يونس/ 32)

 يا بايد بر حق باشيد؛ يعني روش درست، روش الله و راه راست او، يا در غير اين صورت فقط گمراه خواهيد بود؛ زيرا حق فقط يکي است. دليل آن نيز سخن خداي عز و جل است جايي که مي فرمايد:

(( آن ها را از تاريکي ها به سوي نور بيرون مي برد.))

(بقره/ 257)

 ظلمات جمع است اما نور مفرد است.

حق فقط يکي است:

 يک دليل ديگر:

(( و [بدانيد] اين است راه راست من پس از آن پيروى كنيد و از راه ‏ها[ى ديگر] كه شما را از راه وى پراكنده مى‏ سازد پيروى مكنيد ))

(انعام/ 153)

 حقيقت يکي است وتعدد پذير نيست:

((و بعد از حقيقت جز گمراهى چيست ))

(يونس/ 32)

 بنابراين: « همه ي شما گمراه هستيد مگر آن کس که من هدايتش نمودم».

(( بگو در حقيقت هدايت، همان هدايت خداوند است ))

(بقره/ 120)

 هر کس از قرآن فاصله بگيرد در گمراهي آشکار است. اما در زندگي دنيا شاد و سرخوش است. مردم در خواب هستند و چون بميرند بيدار مي شوند. و هنگام مرگ به خود مي آِيند. خداوند بزرگ مي فرمايد:

((پس ما پرده را از [چشم] تو برداشتيم، لذا امروز چشمانت تيزبين است ))

(ق/ 22)

 اين منظره ناگزير براي هر مخلوقي اتفاق مي افتد. اما فرد مؤمن قبل از آن که فرصت را از دست بدهد آن را مي بيند.

برگ برنده ي انسان در ايمان فقط وقت است

 آنچه پيامبران آوردند همه ي مردم و حتي سرسخت ترين کافران آن را مي بينند و دليلش اين است که؛ فرعون زماني که در حال غرق شدن بود گفت:

((بني اسرائيل به او ايمان آوردند))

(يونس/ 90)

 به اين معنا که برگ برنده ي شما نسبت به ايمان، گزينه ي زمان است. چيزهاي بسياري وجود دارد که شما در قبول يا رد آن، حق انتخاب داريد به جز دين که گزينه ي مهم در آن زمان است. يا در زمان مناسب ايمان مي آوريد و از ايمانتان سود مي بريد، و يا پس از آنکه کار از کار بگذرد، ايمان مي آوريد که در اين هنگام؛

(( ديگر مجال گريز نبود ))

[ص/ 3]

 انسان مي گويد:

((مي گويد: «اي کاش براي [اين] زندگي ام چيزي از پيش فرستاده بودم))

[فجر/ 4]

((پس در آن روز [خداوند] هيچ کس [را] مانند عذاب او عذاب نمي کند ))

[فجر/ 25]

((و هيچ كس چون دربندكشيدن او دربند نكشد))

[فجر/ 26]

عقل و وحي از يک منبع سرچشمه مي گيرند:

 انسان به ميزان ناتواني عقلش پشيمان مي شود و هرچه عقلش رشد يابد پشيمان نمي گردد. و در هنگامي که عقل از سرش مي رود مرتکب اشتباه بزرگي شده و پشيمان مي گردد.
هنگامي که فرشته ي مرگ در حالتي ناخوشايند به سراغ کسي مي آيد اين بدان معناست که عقلش از کار افتاده است. شخصي پيامبر را اين گونه توصيف مي کند: «هرگز چيزي را نگفت که عقل خلاف آن را بگويد، به چيزي امر ننمود مگر آن که اول خودش بدان عمل مي نمود –و بر آن سبقت مي گرفت- و از چيزي نهي نمي کرد مگر آن که خودش اولين نفر بود که آن را ترک مي نمود. و به هيچ چيزي دستور نمي داد که عقل خلاف آن را بگويد و از هيچ چيزي نهي نمي کرد که عقل موافق با آن باشد.
عقل معيار سنجشي است که خداوند در ميان ما به وديعه نهاده است و وحي از جانب خداوند است. بنابراين عقل و وحي هر دو از يک منبع اند. هر آن چه را که شريعت بياورد عقل آن را مي پذيرد و به آن اعتراف مي کند و هر آن چه که عقل آن را خالص و بي شائبه ببيند موافق با دين مي باشد.
«همه ي شما گمراه هستيد مگر آن کس که من هدايتش نمودم» يعني آن که از خداوند عز و جل طلب هدايت کنيد.
«اي بندگان من! همه ي شما گرسنه هستيد مگر آن کس که من طعامش دادم» هر کس که شغلي دارد، اگر يک قطره خون در يکي از رگ هاي مغزش لخته شود حافظه اش را از دست مي دهد و کارش به پايان مي رسد.
شخصي را مي شناسم که به مقام معاونت وزير صنعت رسيد. شخصي که در فرانسه درس خواند و ىر رفاه بسيار بود. جواني که در آغاز زندگي بينايي اش را از دست داد. يک يا دو ماه او را تحمل کردند. خانه نشين شد. خدمتکار مي آمد و معاملات را به او ارائه مي داد؛ اين امضا شده است و اين يکي امضا نشده است. يکي از دوستانم به ديدنش رفته بود، به او گفته بود: به خدا سوگند دوست دارم که تنها با يک لباس در کنار پياده رو بنشينم وگدايي کنم ولي بينايي ام باز گردد. -سخن او شامل همه ي شغل ها مي شود-.
انسان زماني که بينايي اش را از دست داد، روزي اش کم مي شو و از شغلش برکنار مي شود.
انساني که خون در مغزش لخته شود کارهايش، فروشگاه تجاري اش، هوشش، و قدرت تشخيص و تمام ويژگي هايش به پايان مي رسد.
«همه ي شما گرسنه هستيد مگر آن کس که من او را طعام دادم؛ پس از من طلب طعام کنيد تا شما را طعام دهم. همه ي شما برهنه هستيد مگر آن کس که من او را پوشانيدم. پس از من پوشش بخواهيد تا شما بپوشانم.
همه ي شما گمراه هستيد، همه ي شما گرسنه هستيد و همه ي شما برهنه ايد. »

هر چه ايمان مومن افزون تر شود نعمت ها بر او افزون تر مي شود :

 مي فرمايد: «اگر اولين و آخرين شما، و انس و جنتان، قلب پارساترين شما را داشت» يعني اگر همه ي بشر مانند سرورمان محمد مي بودند، خداي عز و جل از ما بي نياز بود. نه اطاعت ما برايش سودي داشت و نه معصيت ما به او ضرري مي رساند. از ما بي نياز است. ما را آفريده است تا خوشبخت گرداند. خداوند عز و جل عطا کننده است، عطايش مطلق است. انسان تنها با چشم داشت، چيزي را مي بخشد. در قبال تمجيد، ستايش، و در مقابل يک سخن نيکو بخشش مي کند. و در کار تجارت داد و ستد مي کند. اما پروردگار عطاي مطلق دارد. پيامبران بزرگوار نيز عطا کننده هستند. پيامبر بخشش مي کرد و چيزي دريافت نمي کرد. دشمنان خدا مي گيرند بدون آن که چيزي بدهند.
مثلا در دستگاه گوارش مورچه يک سيستم مکش و يک سيستم پمپاژ وجود دارد. مورچه زماني که به مورچه اي گرسنه برخورد مي کند با سيستم پمپاژ معده ي خود از عصاره ي غذايي خود به مورچه ي گرسنه مي دهد. او در معده اش مقداري عصاره ي غذايي –يعني غذاي هضم شده- دارد. و زماني که به يک مورچه ي گرسنه مي رسد به وسيله ي سيستم پمپاژ معده اش از اين عصاره به او مي دهد.
بسياري از مردم هستند که به سطح مورچه نمي رسند. فقط سيستم مکش کار مي کند. سيستم پمپاژ از کار افتاده است و چيزي نمي دهد. دشمنان خدا مي گيرند ولي هرگز نمي بخشند. اما مؤمن بخشنده است.
و گفته اند: اگر مي خواهي که بداني از اهل دنيا هستي يا از اهل آخرت به خودت بنگر که آيا با بخشيدن خوشحال مي شوي يا با گرفتن؟
فرد مؤمن زماني که مي بخشد خوشحال مي شود. و هر چقدر ايمانش بالاتر مي رود با بخشش احساس خوشبختي مي کند.

محبت الله، پايه واساس بخشش ها است :

 به همين تناسب، زکات فرض است. زکات مانند ماليات است. زماني که ماليات پرداخت مي کنيد آيا دولت به شما مدال افتخار مي دهد؟ خير، ماليات است. اما اگر يک درمانگاه به آن ها هديه کنيد امکان دارد که جشني به پا کنند و از شما در آن جشن قدرداني کنند. اما ماليات قدرداني ندارد؛ چون ماليات است. خداوند بزرگ مي فرمايد:

(( و مال خود را با وجود دوست داشتنش به خويشاوندان و يتيمان و مسکينان مي دهد ))

(بقره/ 177)

 دقت کنيد:

(( و نماز را به پا داشت و زکات پرداخت))

(بقره/ 177)

 معناي «ايتاء الزکاة» با معناي «آتي المال علي حبه» متفاوت است. زکات فرض است. اما مال پرداختني است. در نپرداختن زکات، عذاب است، اما اساس صدقه محبت خداي عز و جل است.

(( و مال خود را با وجود دوست داشتنش مي دهد))

(بقره/ 177)

 يا دوست داشتن مال و يا دوست داشتن خداي عز و جل هر دو از نظر معنا صحيح مي باشند.

زيان بين کسي است به دنيا دل بندد و آخرت را از ياد برد:

 به همين خاطر درحديث قدسي آمده است: «اگر اولين شما به همراه آخرين شما و انس و جنتان در يک سطح بايستند و هر يک از شما خواسته اش را از من طلب کند»؛ پروردگارا صد ميليون مي خواهم. پروردگارا قصري به مساحت 800 متر مي خواهم که مشرف به برزه باشد. بفرما بگير. يا مثلا؛ پروردگارا ماشين آخرين مدل مي خواهم. پروردگارا همسري جوان مي خواهم. بگير.
با اين خواسته ها از خزانه ي من چيزي کاسته نمي شود مگر به مقداري که سوزن فرو رفته در آب دريا از آن مي کاهد. به طرطوس برويد و قايقي سوار شويد، سوزني برداريد، آن را در دريا فرو کنيد و بيرون بياوريد. چه مقدار آب با آن بيرون آورديد؟ پيامبر فرمود:

« آنچه دنيا از آخرت گرفته است ، جز به اندازه آبى كه سوزنى فرو رفته در دريا به خود مى گيرد ، نيست»

(طبراني از مستورد بن شداد)

 همه ي درگيري ها، کشمکش ها و سردرگمي ها به خاطر يک قطره آبي است که به آن سوزن آويزان است. در حالي که تمام دريا در آخرت حاصل مي شود. به همين خاطر فرموده است:

«براي بندگان صالح خود، چيزي را آماده کرده ام که نه چشمي ديده و نه گوشي شنيده و نه به قلب انساني خطور کرده است.»

(متفق عليه از ابي هريره)

 بنابراين کسي که فقط به دنيا وابسته است و آخرت را فراموش کرده است بزرگترين زيانکار است.

قانونگذاري الله به عنوان قانونگذاري براي تربيت است نه قانونگذاري از روي ناتواني:

 بدين سبب است که « اگر اولين و آخرين شما، و انس و جن شما در يک گستره بايستند و هر يک از آن ها خواسته اش را از من طلب کند، با اين خواسته ها از خزانه ي من چيزي کاسته نمي شود مگر به مقداري که سوزن فرو رفته در آب دريا از آن مي کاهد؛ اين بدان خاطر است که بخشش و عذاب من تنها با يک کلام واقع مي گردد. (کن فيکون – زل فيزول) [باش پس واقع مي شود، نابود شو پس نابود مي گردد.]»
اکنون سؤال اين است که چرا فقر در جهان وجود دارد؟ براي چه چند سال خشکسالي است و باران نمي بارد؟ چرا جهان دچار قحطي است؟ چرا فقر وجود دارد؟ بايد اعتقاد راسخ داشته باشيم که قانون گذاري خداوند در راستاي پرورش و نه از روي ناتواني است. و دليل آن، سخن خداوند است که مي فرمايد:

(( و اگر خداوند روزي را براي بندگانش فراخ [و گشاده] مي گرداند، يقينا در زمين فساد مي کردند. لکن به اندازه اي که بخواهد نازل مي کند ))

(شوري/ 27)

 جنگ بر سر نفت را پشت سر گذاشتيم. پس از آن بر سر نان جنگيديم واين نيز سپري شد وپس از آن جنگ آّب رسيد.
يک سال در عمره مشغول مطالعه ي مجله اي علمي بودم، خواندم که يکي از کشورهاي اروپايي رصدخانه ي بزرگي دارد که با اشعه ي مادون قرمز کار مي کند. ابري را در فضاي خارج رصد کرده بودند که مي توانست اقيانوس هاي کره ي زمين را شصت مرتبه در روز پر از آب هاي شيرين سازد. اگر همه ي اقيانوس هاي زمين خشک شوند، همين ابر به تنهايي در يک روز شصت مرتبه آن ها را پر مي کند. خداوند تعالي مي فرمايد:

(( و هيچ چيز نيست مگر آن که گنجينه هايش نزد ماست. ))

(حجر/ 21)

 بنابراين خداوند قانون گذاري کرده است. و قانون گذاري او جنبه ي تاديبي دارد نه ناتواني.
«پس اگر کسي از شما به خيري دست يافت، بايد خدا را سپاس و ستايش بگويد و اگر کسي چيزي غير از اين نصيبش شد، تنها بايد خودش را سرزنش کند» شيطان را دشنام ندهيد، شيطان کاره اي نيست.

(( و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت] شيطان مى‏ گويد در حقيقت ‏خدا به شما وعده داد وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم و مرا بر شما هيچ تسلطى نبود جز اينكه شما را دعوت كردم و اجابتم نموديد پس مرا ملامت نكنيد و خود را ملامت كنيد من فريادرس شما نيستم و شما هم فريادرس من نيستيد من به آنچه پيش از اين مرا [در كار خدا] شريك مى‏ دانستيد كافرم ))

(ابراهيم/ 22)

 اين حديث يک اصل در موضوع بخشش و محروميت و مصيبت رفاه و آسايش است.
«پس اگر کسي از شما به خيري دست يافت، بايد خدا را سپاس و ستايش بگويد و اگر کسي چيزي غير از اين نصيبش شد، تنها بايد خودش را سرزنش کند»

سپاس خداوند جهانیان را